تبليغاتX
يه مديونه امام رضا (ع)
سلام

مدتی این قدر درگیر کار شدم که دیگه وقت نمی کنیم آپ کنم، ولي دو تا موضوع هستش كه اين روزها فكرم رو مشغول كرده و اون اينه كه رابطه محبت، صميميت و احترام و اون يكي موضوع انتخابات هستش

در مورد انتخابات بايد بگم تا قبل از راهپيمايي ۲۲ بهمن خيلي مطمئن نبودم كه مردم پاي صندوق مثل سابق ميآن يا نه؟ آخه بايد سياست هاي اقتصادي كه دولت چيده ، صداي مردم نسبت به گروني واقعا دراومده و خب ........

ولي وقتي كه رفتم راهپيمايي، عليرغم اينكه هدفم شركت در راهپيمايي نبود و يه ماموريت كاري داشتم ولي ته دلم قرص شد كه نه، انتخابات هم ايشالله مثل همين راهپيمايي برگزار ميشه و خب ما هم داريم يه جورايي درگير كار انتخابات ميشيم كه اطلاعات كامل رو ميتونيد اينجا ببينيد :

Http://Sobhco.com

و اما رابطه ميان محبت و احترام :

يه ضرب المثل هستش كه ميگه "لطف مكرر ميشه حق مسلم!"،‌ يه موقع هايي دو نفر كه خيلي با هم صميمي ميشن، پرده حيا بين اون ها ممكنه برداشته بشه و خب وقتي حيا هم بره اون موقع احترام بين دو فرد هم از بين ميره و ......

ولي راهكارهايي هم هستش كه آدم بتونه عليرغم كه با يه نفر صميمي هستش ولي احترامه مديگه رو هم نگه دارن ،‌يهني هر حرفي رو كه قرار به هم بزنن به پاي صميمت نزارن و صميمت رو با احترام ببينن.

آها امروز به آف داشتم از يه مسابقه كتابخوني كه داره توي كانون تحت عنوان ۸ وادي عشق برگزار ميشه ، اينم لينك توضيحاتش: http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=3901

تو رو خدا يه نفر به من يه كتاب بده بخونم،مردم از بي كتابي .........

>>>  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:49  توسط يه مديونه امام رضا  .........>>>>> 
اون چیزی که این مدت ها فکرم را. مشغول کرده اینست که وقتی به جایی می رسیم یا تقریبا از حالت تلاطم در میاییم اون موقع تازه ابتدای روزمره گی ماست، آدم وقتی فکر می کند می بیند چرا مثلا شهید آوینی بین این همه راه هایی که می تواند ما رو از خداوند و ائمه دور کند، مستقیم میاد دست میذاره روی کلمه "روزمره گی"، وقتی میشینیم خوب فکر میکنیم، به این نتیجه می رسیم  که بشریت وقتی دچارروزمره گی می شه، یکی از ممکناتی که اتفاق می افتد اینست که قبح گناه برای آن فرد از بین می ره، و خب این تازه می شه اول راه بندگی شیطان رو کردن ....

خیلی به این فکر کردم که چه جوری می شه با این مسئله مبارزه کرد، خب راه های زیادی هم واسش پیدا کردم ولی بین همه این راه ها چند تا ازآنها بودند که که زمینه ساز بقیه هستند :

۱- موقعی که به ثباتی می رسیم دیگه فکر می کنیم اینجا آخر دنیاست و هدف ما هیمن جا تمام می شود یعنی آدم وقتی برای خودش اهداف کوتاه مدت و بلند مدت زندگی را مشخص نکند، اون موقع وقتی به اولین هدف مورد نظر خودش رسید دیگه بعدش نمی داند باید چی کار کند و خب همین جا می ماند و دست و پا می زندُ به نظر من آدم باید مرتب برای خودش برنامه داشته باشه، و همیشه بداند اگر مثلا تا ۱۰۰ سال دیگه زنده بود می خواهد چه کار کند، این حرف هم با حدیث معصوم که می فرمایند آروزهای بلند مدت آدم را از خدادور می کند، هیچ منفاتی ندارد.

۲- عدم تعهد نسبت به کاری که قرار است انجام دهیم، یعنی اگر قرار باشد کاری را انجام دهیم حتی اگر هم مریض باشیم، آن کار را انجام دهیم، بین همین دانشجوای خودمون، بعد از مدتی می بینیم که اول ترم خوب و منظم سر کلاس میروند ولی اواسط ترم که شد دیگه درجا می زنند، کلاس های ساعت ۷:۳۰ صبح تعطیل می شود و بعدش دچار رخوت و سستی می شوند و این هم می شود آغاز روزمره گی.........................

۳- ادامه دارد ...........

>>>  نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:37  توسط يه مديونه امام رضا  .........>>>>>