تبليغاتX
يه مديونه امام رضا (ع)
دیشب تا حالا خیلی فکر کردم به فلسفه وبلاگ نویسی، بعد دیدم که واقعا نمیشه ، همه چی رو اینجا نوشت، اینکه آدم رو ی کاغذ بنویسه ، خط خطی کنه ، پاره کنه ............. یه چیز دیگه هستش.

شب هشتم - شب علی اکبر - شب شهدا

اصلا دوست ندارم در مورد خوب یا بد بودن مراسم صحبت کنم، فقط آدم شب هشتم که میشه یاد این شعر میفته که ....

(جوانان بنی هاشم بیایید، علی را بر در ............................)

یادش بخیر توی دانشگاه چه حال و هوایی داشتیم با بچه های دارالثقلین، تالار افضل رو تزیین می کردیم ، توی این ۱۰ روزه کلا کلاسهامو تعطیل می کردم و همش هیئت! ، اگر هم میخواستم برم کلاس، بچه ها نمیذاشتند، یا باید نشریه طراحی می کردم یا طرح پلات های محرم و پرچمهاش رو میزدم، یا اینکه توی تالار تزیینات می کردیم یا هماهنگی نمایشگاه کتاب یا هماهنگی با رئیس دانشگاه برای غذای تاسوعا و عاشورا .............................

بادش بخیر ۲ سال پیش محرم توی ایامه عید بود و من هم درگیر کارهای محرم بودم و هم یکی دو تا طرح داده بودم برای اردوی مناطق جنگی جنوب ، اون سال هر چی به بچه های دانشگاه در خواست کمک کردیم هیشکی نیومد کمک برای اردو مناطق جنگی، یعنی اولش خوب اومدن پایه کار شدند ولی یه دفعه همه یخ کردند و خب من موندم سه تا ازبچه های دیگه ، البته بقیه هم حق داشتند چون من واسه اولین بار توی دانشگاه طرح نمایشگاه کتاب ویژه اردوی جنوب را دادم و خب خودم هم رفتم قم  کتاب آوردم ، خودم هم نمایشگاه رو مدیریت می کردم ، مسئول نمایشگاه رو یکی از بچه ها گذاشتم که مثلا ذهنم کمتر درگیر باشه بتونم نشریه اردو رو طراحی کنم و خب دلم طاقت نمی اورد و همش توی نمایشگاه بودم .....

مثل دیوونه ها کار می کردیم(علی اکبر مدرس زاده و سید مهدی حسینی و ابراهیم اسدی و من...)

شدم مسئول فرهنگی اردو .......... ولی خب از اردوی مناطق جنگی جنوب فقط مریضی اون واسم موند و بس و هیچی توی منطقه به غیر از شلمچه وطلاییه اونو نفهمیدم .......(ولی در ازاش قبل از اردو با یکی ار بچه ها رفتیم قم و کلی .......)

نمی دونم چرا یه دفعه دلم رفت طرف مناطق جنگی جنوب و شهدا.........آخه دیشه شب شهدا بود، چفدر دلم برای داییم (شهید صمد معتضدیان) تنگ شده بود و بهش حسودیم می شد که ما الان داریم اینجا تو سر وکله خودمون می زنیم و لی اون الان پیش خود آقا علی اکبر (ع) زانوی ادب زده ، آخه تا کی می خواهیم عشقمون همه مجالس روضه باشه، و خب آخرش چی.....روضه ای که منتی به شهادت نشه که فایده ای نداره، برای اولین بار دیشب یاد محمد و حسین افتادم، ۲ تا از بهترین بچه های درسخون و هیئتی دانشگاه که پارسال توی منطقه چزابه رفتند روی مین و شهید شدند...........

ای کاش........

 

>>>  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:13  توسط يه مديونه امام رضا  .........>>>>> 
سلام.

 مدت ها بود که زدن وبلاگ فکرم رو مشغول کرده بود و همش دنباله بهونه می گشتم تا اینکه امروز خیلی دلم هوای امام رضا رو کرده بود، تصمیم گرفتم به همین بهانه و برای اینکه بتونم یه جایی رو داشته باشم که مثل دفترچه خاطراتم ، توش بنویسم ، برم تو کار وبلاگ نویسی آخه  این ۲- ۳ ماه آخیر که توی شرکت مثلا مدیر داخلی و برنامه نویس هستم ، از صبح تا شب پشت کامپیوترم و دیگه مثل سابق نمی تونم برم سراغ دفترچه خاطراتم که ......

حالا هم که دارم وبلاگ می زنم ، تنها هدفم اینه که گذری مکتوب بر عمر خود داشته باشم تا یادآور پیشرفت ها و یا پسرفتهای من و افکارم  ودرس عبرتی برای خودم  باشد و  نه اینکه بخواهم خودم را و افکارم را مطرح کنم ، همین!

امشب هم شب هشتم محرم سال ۱۳۸۶ ه.ش هستش ، شب علی اکبر و شب جوانان، به همبن بهانه و شب هشت و اقام اما رضا ......

من هم دفترچه خاطرات خودم رو دیگه از این به بعد اینجا می نویسم.

>>>  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 13:41  توسط يه مديونه امام رضا  .........>>>>>